|
|
تفسیر حکمت آمیز از اشعار بدعت آمیز |
|
|
تفسیر حکمت آمیز از اشعار بدعت آمیز: دیگر حرفی ندارم و خدا را به شما می سپارم! زبان حال: 1- وقتی صدای پاهات می پیچه تو کوچه مون طپش های قلب من سر می زنه به آسمون ای خواجه! نمی دانی در نبودن تو و هجران حاصله چه سان دل دوست داران در سینه می سوخت. اکنون که داروی تلخ کارگر افتاده و شیرینی وصال نزدیک شده. قلب های ما چنان می تپد که تا به آسمان نیز طنین شوق آن می رسد. نگاه کن نمی تپد، خواجه، خواجه می کند. امّا این صدای عیال است که صدا می زند، نه صدای تپش قلب مردمان روزگار. 2- می خوام آروم بگیرم، چه کنم نمی تونم با چه شوقی خود مو دم در می رسونم فرزندان می کوشند تا آرامم کنند. امّا چه کنم که نمی توانم، سال های زندان و دوری از وزارت نفت، آه چه زمانی بود دوری از خواجه! پس بگذار کارگر و کارگزار ملامتم کنند که بی دستار و بی پاپوش بر در می روم و ورودت را همه با هم به سوی کار گذاشتن و سر کار گذاشتن، جشن می گیرم و بر غبار پایت می گریم. 3- این دل عاشق پیشه، یه دم آروم نمی شه وای وای وای چی بگم این دل کوه آتیشه دل های همه به دست های پر وسعت و پهن از مهر توست. که خودت را در معرض انتخاب همه ما قرار دادی تا اطاعتت کنیم و حمایتت کنیم. پس اکنون که یک قدم تا enjoy box مانده، چرا دل در سینه نسوزد! آخ! 4- تا که این در وا می شه صورتت پیدا می شه دل من پر می زنه از سینه رها می شه در که باز می شود و نور صورتت و لبخند ملیحت آشکار می شود. این غلامتون دلش در سینه سر و صدای بدی می کند و به سوی شما پر می کشد. 5- تا می گی سلام، فقط با یک کلام دیوونه می شم جز تو نمی بینه چشام تا سلام می کنی ای خواجه شجاع مهندس پرور بی اعتنا به مال دنیا، ای خاضع در برابر مستضعفین، ای مردی دور اندیش، تنها با همین یک کلامت: «سلام عرض می کنم...» همه مریدان دیوانه می شوند و خروش می کنند و گرداگرد آن شمع ستبر به سماع درمی آیند. 6- می لرزه صدام تنگه نفس هام از تموم این دنیا فقط تو رو می خوام صدایمان می لرزد و همه با هم صدایت می کنیم چرا که در ذیل سایه آن مرد شماره یک کشاورزی که وجودش حقیقتاً در خانه، مایه زراعت است و ما از تمام این دنیا تنها تو را می خواهیم ای دریابنده ربایندگان! سخنرانی خواجه بعد از مراسم استقبال: اِن شاء الله یه جوری بشه که جور خوبی باشه و همه راضی بشن و ما هم راضی بشیم و من افتخار دارم تا شما اجازه داشته باشین من رو انتخاب کنید، همه مختارند که به من رأی بدهند که جور خوبی است و اگر هم رأی ندادند، در شمارش آرا ابتکاری صورت بگیرد که آب رفته به جوب برگرده و دیگر حرفی ندارم و خدا را به شما می سپارم. والسلام علیکم و رحمة الله.
میخائل بل اف
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 21:16 توسط میخائیل بل اف
|
|
||