تبليغاتX
بلوف
بلوف
دروغ سنج

برای آگاهی بیشتر ملت شریف ایران از میزان صحت و سقم (درست و غلط) حرف این کاندیداهای محترم، یک دستگاه دروغ سنج از جایی کرایه کردیم و به ستادهای انتخاباتی آنها که البته همه آنها ستادهای خودجوش مردمی هستند (خدای نکرده فکر نکنید کسی آنجا پول می گیرد) رفتیم و بعد از اندکی انتظار و دم این و آن را دیدن، توانستیم این دستگاه دروغ سنج را به آنان وصل کنیم. امّا چون مدل این دستگاه قدیمی بود، جواب هایش به این ترتیب بود که با وصل کردن این دستگاه به فرد و پس از پایان حرف های او، به ما می گفت چه چیزهایی از مجموعه این حرف ها بدجوری توی ذوق این دستگاه می زند. و به طور خلاصه به ما می گفت که ایشان که هستند، و این هم نتیجه تحقیق ما:

 

1) اکبرخان هاشمی رفسنجانی = دلارکانادا، سد، سعیدامامی، کرباسچی، کنترل تورم، ثروت ما کم شده 

2) احمدی نژاد =   نان خشک و آب، لبخند ژکوند، کاپشن، خدمت به مردم تا حد مرگ، تناسخ رجایی 

3) محسن رضایی =  توپ، تانک، مسلسل، نفربر، نقد توسعه و سازندگی 

4) مهرعلیزاده =  حالی یاخچیده ،  نان بربری، ورزش 

5) دکترقالیباف = دستگاه در مورد ایشان جواب نداد!

6) دکتر معین = چه گورا، گنجی، کتک خوری در میتینگ، دفاع از حقوق مردم، می سازمت رفیق!

7) کروبی = ممنوعیت ازدواج مجدد، پرداخت دو زار ده شاهی به مردم

8) لاریجانی = وقتی دستگاه به ایشون وصل شد، از مانیتور دستگاه آگهی بازرگانی تلویزیونی پخش شد!

 

                                                                                           میخائیل بل اف

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 17:58  توسط میخائیل بل اف  | 

اول منصف باشیم

اول منصف باشیم

داد نزن! فحش نده! صبر کن، بیا چند لحظه با هم فکر کنیم و قبل از این که خودمان شاکی و دادستان و قاضی و مجری حکم باشیم ببینیم قصه از چه قرار است. البته قطعاً مثل همیشه حق با ماست! شاید، شاید چیزهایی دیگری نیز باشد که ما از آن بی خبر باشیم. بهتر نیست قبل از هر تصمیمی حرف های دیگران را هم بشنویم و بعد قضاوت کنیم؟

اما اینروزها همه ی وبلاگها پر شده از اینکه:

1-   سردار قالیباف چقدر در 18 تیر جنایت کرد! یا به قول سیدابراهیم نبوی «با باتوم دانشجویان را نشاط می فرمود.»

- تا آن جا که یادم هست فرمانده نیروی انتظامی آن وقت سردار لطفیان بود و قالیباف آن وقت اصلاً در نیروی انتظامی نبود.

2-   بر فرض که در نیروی انتظامی نبود، امّا قطعاً او که از نویسندگان و امضا کنندگان نامه تهدیدآمیز فرماندهان سپاه به خاتمی بوده است.

- من قضاوت نمی کنم ولی این نامه که دو – سه روز بعد از 18 تیرو زمانی نوشته شده که در آن اراذل و اوباش شلوغی ها به اسم دانشجویان بانک ها و مغازه ها را تخریب می کردند. یادم هست، علی افشاری، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم آن وقت از این رفتارها برائت جست و گفت که آنها دانشجو نیستند. فرماندهان سپاه طبق قانون موظف بودند با تخریب کنندگان اموال عمومی برخورد کنند و امنیت شهر را تأمین کنند. لذا به خاتمی نوشتند اگر شما نمی توانید امنیت شهر را تأمین کنید ما وارد عمل می شویم. البته طبق قانون شورای عالی امنیت ملی آنها موظف به مقابله با هرج و مرج و تأمین شهر بودند با اینحال نامه نوشتند و از خاتمی کسب تکلیف کردند.

(متن نامه اینجاست و خودتان بعد از خواندن نامه در مورد قضاوت سایت آفتاب که متعلق به حضرت آقای رفسنجانی است قضاوت کنید.)

3-   بالاخره بعد از ماجرای 18 تیر قالیباف فرمانده نیروی انتظامی شد. ما از او انتظار داشتیم با مسببین حادثه که برخی پرسنل نیروی انتظامی بودند برخورد کند. چرا این کار را نکرد.

- راست می گویید. در ماجرای 18 تیر لباس شخصی ها با حمایت نیروی انتظامی خصوصاً سردار نظری و سردار نقدی به دانشجویان حمله ور شدند. تا آن جا که من می دانم قالیباف پس از رسیدن به فرماندهی نیروی انتظامی آنها را کنار گذاشت و سردار طلایی فرمانده نیروی انتظامی شد، که من تا به حال نشنیده ام دانشجو بودن را جرم تلقی کند و یا اعتراضات دانشجویی را سرکوب کند و کسی از دانشجویان در هیچ حادثه ای تا کنون از او بد رفتاری ندیده.

البته مجازات عاملین حمله به کوی دانشگاه بر عهده قوه قضاییه است و هیچ ارتباطی با فرمانده نیروی انتظامی ندارد.

4-   بر فرض قالیباف در 18 تیر فرمانده نبوده و مسؤولیتی متوجه او نباشد، ما که دیده ایم بعد از آن به خصوص در حادثه 27 خرداد سال 82 چه کرد؟

- راستی جالب است در بیست و هفت خرداد که جمع کوچکی از دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به پذیرش دانشجوی پولی اعتراض کردند، سپس ماهواره ها شورش خیابانی را تبلیغ کردند. جالب است ناآرامی چنان خارج از کنترل و گسترده به نظر می رسید که معین وزیر علوم وقت، یونسی و لاری به قالیباف حکم تیر دادند. یعنی نیروی انتظامی می توانست به هر کس خواست شلیک کند.

*لابد قالیباف هم از این فرصت استفاده کرد!؟

- ولی در واقع بدون شلیک یک گلوله به طرف کسی او توانست شهری را آرام کند که همه انتظار داشتند با توجه به تبلیغات و فضا سازی های صورت گرفته این باردرآن اتفاقات تلخ 18 تیر 78 به مراتب بدتر خودنمایی کند. مطمئن باشید اگر فقط یک نفربا گلوله زخمی شده بود، امروز ماجرای پیراهن عثمان شده بود.

5-   بر فرض حرف شما درست باشد مطمئناً در ماجرای خوابگاه طرشت وی مسؤول بود همان طور که مجلس اصلاحات هم او را برای ادای توضیح فراخواند.

- حق با شماست تأمین امنیت خوابگاه ها و دانشجویان و سایر مردم با نیروی انتظامی است. نیروی انتظامی هم اعلام کرده بود هر کس در خوابگاه ها باشد در امان است و با او کار نداریم. ولی لباس شخصی ها به سرکردگی سعید عسگر به خوابگاه حمله کردند و پس از ضرب و شتم نیروی انتظامی وارد خوابگاه شدند. قالیباف هم پس از آن شکایتی علیه آنها مطرح کرد و به دادگاه رفت، ولی قوه قضاییه برخورد لازم را نکرد و آنها مجازات نشدند.

جالب است که نمایندگان مجلس اصلاحات پس از شنیدن توضیحات قالیباف قانع شدند و هیچ ادعایی علیه او طرح نکردند، زیرا آن روز نمی خواست رییس جمهور شود و حرف هایش هم قانع کننده بود.( و یخورده جالب تر هم بود که حالا جایش نیست)

جالب تر این است که نیروی انتظامی در این ماجرا 2500 نفر را دستگیر کرده، هر کدام را که دانشجو بودند بعد از دو- سه روز و بقیه را بعد از 18 تیر آزاد کرد. البته نهادهای دیگری هم در دستگیری همکاری داشتند که نیروی انتظامی پاسخ گو نیست.

6-   شاید قالیباف در اداره تجمعات دانشجویی و برقراری امنیت در شهر توانمند بوده، امّا نمی توان برخورد او با وبلاگ نویسان را نادیده گرفت. قطعاً او آزادی ما را محدود خواهد کرد.

- گویا این بار باید پذیرفت که نیروی انتظامی به فرماندهی سردار قالیباف در ماجرا دخیل بوده است، البته نه در همه بخش های آن. مثلاً بازجویی ها توسط اطلاعات سپاه انجام شده و طبعاً هر تخلفی صورت گرفته، نیروی انتظامی پاسخ گو نیست. صدور حکم وبلاگ نویسان توسط قوه قضاییه صورت گرفته. امّا بازداشت ها توسط اطلاعات نیروی انتظامی انجام شده است.

اطلاعات نیروی انتظامی یا در واقع حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی بخشی ازساختارامنیتی حکومت است که روابط نهادی بسیار پیچیده ای دارد و عملاً بخش نظارتی برای نظارت بر عملکرد ریاست نیروی انتظامی است. لذا از محدوده نظارت و تبعیت از دستورات فرماندهی نیروی انتظامی تا حد بسیار زیادی مستثنی است و قرار نیست که او بیاید و روابط نهادهای امنیتی کشور را در توضیح و دفاع از عملکرد خود در برابر رسانه ها بازگو کند. با این وجود سردار قالیباف با متخلفینی که در ماشین بازداشت شدگان گاز اشک آور زدند، برخورد کردند.

7-   در مورد ماجرای دستگیری روزنامه نگارانی که گفته شده در یک شب سیزده هزار فیلم مستهجن  از آنها گرفته شده چه؟ آیا این حرف خنده دار نیست؟

- این موضوع به دستگیری آقای کامبیز کاهه و چند تن دیگر مربوط می شود و گرچه این دستگیری توسط حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی انجام شده- و همان مسائلی که قبلا گفته شد- امّا اصل ماجرا چیز دیگری است. قطعاً سیزده هزار فیلم را نمی توان در یک شب دید ولی چهار هزار CD پورنوگرافیک دارای عکس هایی بوده که نیازی به دیدن فیلم برای فهم محتوای آن نبوده.

برخی دیگر از فیلم ها DVD هایی بوده که نسخه اورژینال فیلم های آمریکایی بود و در تعداد ده تا بیست تا تکثیر شده و بسته بندی شده بوده است و قرار بوده توزیع شود، دسته دیگر هم ترانه ها و فیلم ها و ترانه های لس آنجلسی و فیلمهای قبل از انقلاب بوده که قرار بوده توزیع شود. جالب است که تمام فیلم ها دارای جلد یا برچسب بوده و تکثیر خانگی نبوده.

8-   از محدود کردن آزادی ها که بگذریم قالیباف در ستاد مبارزه با قاچاق هم چندان موفق نبود. همچنان ما می بینیم که سیل قاچاق کالا به داخل کشور جریان دارد و اقدامی جدی در راستای برخورد با قاچاق صورت نگرفته.

 - شاید خنده دار باشد، اگر بگوییم قبل از این که قالیباف مسؤولیت ستاد مبارزه با قاچاق را بپذیرد، 92 پرونده قاچاق کالا در قوه قضاییه تشکیل شده، که تنها دو مورد منجر به صدور حکم شد.

مثلاً یک بارنیروی انتظامی یک محموله بنز قاچاق را که تحت عنوان آهن قراضه وارد شده بود، شناسایی کرد و قاچاقچی مربوط در دادگاه تبرئه شد. چرا که گفتند او اطلاع نداشته حمل بنز به عنوان آهن قراضه جرم است. در طی یک سالی که قالیباف مسؤولیت این ستاد را برعهده داشته طبق آمارها قاچاق کالا حدود 400 درصد کاهش پیدا کرده. یعنی به یک چهارم تقلیل یافت.

9-   امّا برخی می گویند قالیباف محموله های قاچاق را مصادره می کرد و خود در بازار می فروخت؟

- راستش را بخواهید در صورت وقوع این امر باید همچنان شاهد ورود بی رویه اجناس خارجی در بازار می بودیم، نه کاهش 400 درصدی آن.یعنی باید در دنیای واقع تغییری مشاهده نمی شد.در ضمن اگه اینجوری بود همین آقایان تا الآن چوب در آستین او کرده بودند.

10-     شایعه شده که قالیباف تحت فشار کله گنده ها و آقازاده ها جا زد و در امر مبارزه با قاچاق کنار کشید؟

- هر چند این فشارها واقعیت دارد و توسط وزارت (...)، وزارت بازرگانی، وزارت دفاع، وزارت صنایع و برخی دیگر از سازمان ها و آقازاده ها و افراد ذی نفوذ، فشار زیادی به او وارد شد  امّا افشای چندین مورد قاچاق در سیما نظیر ماجرای فرودگاه پیام و بنزهای وزارت دفاع گویای جدیت وی در مقابله با قاچاق است. مثلاً آقای کرباسیان رییس اداره گمرک خواستار این شده بود با پرداخت جریمه ی مربوطه ؛عنوان قاچاق از روی تخلفات این اداره برداشته شود. ولی آقای قالیباف با صراحت گفته بود آیا در این مملکت نمی شود، حتی در مورد یک مسأله ساده  قانون را اجرا کرد ؟ و با متخلفین برخورد کرد.

متأسفانه در این مملکت گنده تر از عباس کوتول ها فراوانند که بر امواج حماقت مردم کشتی قدرت و ثروت خود را می رانند و از قالیباف متنفرند چون مقابلشان می ایستد.

مطمئن باشید اگر قالیباف یک مورد تبانی یا فساد اقتصادی داشت دوستان اصلاح طلب یا برادران انصار, آن را بر هر کوی و برزنی جار می زدند.

اگر دلایل ما را درست می دانید، فکر نمی کنید ما دوباره داریم امیرکبیر را رگ می زنیم. آخر تا به کی نخبه کشی را در این جامعه باید دید و تحمل کرد.آیا نیروی انتظامی زمان قالیباف با قبل آن یکی بود؟ آیا این همه تغییر بدون تغییر در بودجه ی نیرو به چیزی غیر از مدیریت ایشان مربوط بوده؟ آیا نیروی انتظامی در واقع چماق و قدرت کنترلی حکومت برای اداره ی جامعه نیست؟با اینحال آیا چهره ی قالیباف برای من و تو و دیگران در این چهار سال برابر با خشونت بوده؟ یا (قبل از درگیریهای انتخاباتی) به عنوان مدیر نمونه ی دولت خاتمی و همینطور مدیر برگزیده در بکارگیری فناوری اطلاعات در سال 83 از سوی دولت اصلاحات معرفی شده؟...آیا فراموش کرده ایم که قالیباف بجای حرف و وعده ی صد تا یکغاز کار کرد؟ آیا تنها کسی که در این مملکت در اول هر سال برنامه های خود را برای سال جدید با عدد و رقم در مقابل همه ی دوربین ها اعلام می کرد و در پایان هرسال به پاسخگویی در برابر عملکرد سال گذشته ی خود میپرداخت...و هرجا کم و کاستی در کار یا برآوردها داشت با پذیرش مسئولیت آن به بیان علل آن اقدام  و متواضعانه از مردم عذر خواهی می کرد قالیباف نبود؟

آیا نیروی انتظامی قبل از قالیباف عقب مانده ترین , بی نظم ترین و فاسدترین سازمان در این کشور نبود؟آیا نیروی انتظامی در زمان آقای قالیباف به عنوان بهترین نهاد در روابط عمومی نشد؟ ایا این قالیباف نبود که بساط لباس شخصیها را از زندگی من و تو جمع کرد؟ آیا این قالیباف نبود که با عملکرد علمی ،غیر سیاسی و غیرجناحی خود - تا قبل از این دعواهای کودکانه ی انتخاباتی - به عنوان کم مخالف ترین چهره ی حکومتی در آمار وزارت اطلاعات شناخته شده بود؟ آیا قالیباف نبود که.....

حیف و صد حیف که ما ملت قدر نشناس و مرده پرست تا هنگامیکه  کسانی که برای ما و کشورشان صادقانه و بی منت کار میکنند زنده اند و دست یاری و حمایت بسوی ما دراز میکنند به ابلهانه ترین بهانه ها آنها را از خود طرد می کنیم و می رانیم ؛نامه ی 24 فرمانده در 18 تیر به خاتمی, پرونده ی وبلاگنویسها و؟...آیا اینها - بر فرض صحت - برای فرمانده ی خشن ترین ساختار حاکمیت از نظر شرح وظایف عیوب قابل اعتنایی هستند؟ فراموش نکنیم که قالیباف هم یک انسان با نقاط قوت ضعف خاص خود بوده و هست؛ اما بیاییم وصادقانه  عملکرد اورا با دیگران مقایسه کنیم و از مسیر انصاف دور نشویم وبدانیم این سرنوشت من و توست..و آینده نیزدر دستان من و توست,  اما افسوس روبهان و گربه صفتان بی خاصیت وامثال آقاخان نوریها و میرزای آقاسیها در بین ما عزیزند و امیر کبیرها جایی بهتر ازحمام فین نصیبشان نمی شود ...

                                                                                   میخائیل بل اف

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 22:14  توسط میخائیل بل اف  | 

پیرمردهای مهربانسازی شده

 

                                                                       میخائیل بل اف

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 21:40  توسط میخائیل بل اف  | 

تفسیر حکمت آمیز از اشعار بدعت آمیز

تفسیر حکمت آمیز از اشعار بدعت آمیز:

دیگر حرفی ندارم و خدا را به شما می سپارم!

زبان حال:

1-      وقتی صدای پاهات می پیچه تو کوچه مون

طپش های قلب من سر می زنه به آسمون

 

ای خواجه! نمی دانی در نبودن تو و هجران حاصله چه سان دل دوست داران در سینه می سوخت. اکنون که داروی تلخ کارگر افتاده و شیرینی وصال نزدیک شده. قلب های ما چنان می تپد که تا به آسمان نیز طنین شوق آن می رسد. نگاه کن نمی تپد، خواجه، خواجه می کند. امّا این صدای عیال است که صدا می زند، نه صدای تپش قلب مردمان روزگار.

 

2-      می خوام آروم بگیرم، چه کنم نمی تونم

با چه شوقی خود مو دم در می رسونم

 

فرزندان می کوشند تا آرامم کنند. امّا چه کنم که نمی توانم، سال های زندان و دوری از وزارت نفت، آه چه زمانی بود دوری از خواجه! پس بگذار کارگر و کارگزار ملامتم کنند که بی دستار و بی پاپوش بر در می روم و ورودت را همه با هم به سوی کار گذاشتن و سر کار گذاشتن، جشن می گیرم و بر غبار پایت می گریم.

 

3-      این دل عاشق پیشه، یه دم آروم نمی شه

وای وای وای چی بگم این دل کوه آتیشه

 

دل های همه به دست های پر وسعت و پهن از مهر توست. که خودت را در معرض انتخاب همه ما قرار دادی تا اطاعتت کنیم و حمایتت کنیم. پس اکنون که یک قدم تا enjoy box مانده، چرا دل در سینه نسوزد! آخ!

 

4-      تا که این در وا می شه صورتت پیدا می شه

دل من پر می زنه از سینه رها می شه

 

در که باز می شود و نور صورتت و لبخند ملیحت آشکار می شود. این غلامتون دلش در سینه سر و صدای بدی می کند و به سوی شما پر می کشد.

 

5-      تا می گی سلام، فقط با یک کلام

دیوونه می شم جز تو نمی بینه چشام

 

تا سلام می کنی ای خواجه شجاع مهندس پرور بی اعتنا به مال دنیا، ای خاضع در برابر مستضعفین، ای مردی دور اندیش، تنها با همین یک کلامت: «سلام عرض می کنم...» همه مریدان دیوانه می شوند و خروش می کنند و گرداگرد آن شمع ستبر به سماع درمی آیند.

 

6-      می لرزه صدام تنگه نفس هام

از تموم این دنیا فقط تو رو می خوام

 

صدایمان می لرزد و همه با هم صدایت می کنیم چرا که در ذیل سایه آن مرد شماره یک کشاورزی که وجودش حقیقتاً در خانه، مایه زراعت است و ما از تمام این دنیا تنها تو را می خواهیم ای دریابنده ربایندگان!

سخنرانی خواجه بعد از مراسم استقبال:

اِن شاء الله یه جوری بشه که جور خوبی باشه و همه راضی بشن و ما هم راضی بشیم و من افتخار دارم تا شما اجازه داشته باشین من رو انتخاب کنید، همه مختارند که به من رأی بدهند که جور خوبی است و اگر هم رأی ندادند، در شمارش آرا ابتکاری صورت بگیرد که آب رفته به جوب برگرده و دیگر حرفی ندارم و خدا را به شما می سپارم. والسلام علیکم و رحمة الله. 

 

                                                                                             میخائل بل اف 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 21:16  توسط میخائیل بل اف  | 

تجمع هواداران مهدی کروبی

                                                                       

جناب آقای کروبی به دفعات اعلام کردند که درصورت انتخاب شدن به عنوان رییس جمهور، به هر ایرانی هر ماه 50 هزار تومان می دهند!

در عین ناباوری دیدم برخی از افراد تحصیل کرده این مملکت می فرمودند: «آی آقا، ما چی کار داریم کدوم چی کاره ست! این یکی گفته 50 هزارتومان می ده، ما به همین رأی می دیم. اگه پیشنهاد بالاتری بود، به اون رأی می دیم! 50 هزارتومان می ره رو حقوقمون!»

از آن جا که این موضوع از حالت شوخی خارج شده و حضرت کروبی پشت سر هم از این طرح حکیمانه! دفاع می کند،از این جناب اصلاح طلب تقاضا می کنم خدمت این ملت شریف بفرمایند که این 50 هزارتومان را چه جوری قرار است بدهند؟ اصلا چرا مزاحم این ایشون بشیم، ایشون در اتوبوس سبز اصلاحات خودشون مشغول شکار رأی در شهرستان ها هستند، اجازه بدید خودم می گم:

این 50 هزار تومان در صورت حذف سوبسید ها به مردم داده می شود. یعنی همین پولی که دولت الان روی سوخت و نان و گوشت و برنج و... سوبسید می دهد، به سادگی و طی یک اقدام متهورانه حذف می شود، آن وقت قیمت نان مثلا می شود 300 تومان یا کرایه تاکسی ونک ـ تجریش 1500 تومان. اگر یک حساب سرانگشتی کنید، می بینید، 50 هزارتومان در این شرایط پول خرد حساب خواهد شد. بعضی ها به این کار می گویند عوام فریبی، اما بنده می گویم حاجی حتما فراموش کرده به خلق الله بگوید حقوق پنجاه هزار تومانی را از کجا تأمین خواهد کرد!

                                                                        

                                                                                         میخائیل بل اف

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 21:12  توسط میخائیل بل اف  | 

در حاشیه اخبار روزانه انتخابات ریاست جمهوری

 

 

اعلام شماره جدید کوپن دموکراسی در ستاد معین

در راستای این که گفته اند هاشمی رفسنجانی پولی برای تبلیغات ندارد، علی دایی اعلام کرد حق مرا در تیم ملی خورده اند. وی در این زمینه گفت چرا تلویزیون در تمام 24 ساعت شبانه روز مرا به جای همه برنامه هایش نشان نمی دهد؟

محمد مایلی کهن مربی سابق تیم ملی هم گفت: اگر به من تنها یک بار دیگر فرصت می دادند، نمی گذاشتم تیم ملی به این راحتی به جام جهانی برود.

در همین راستا علی اکبر ناطق نوری هم گفت: اگر ببینم کسی نمی تواند رأی خوبی بیاورد، خودم می آیم و رأی های خوب را با خودم می آورم. وی ادامه داد: شکست های قبلی تیم ملی را فراموش کنید.

 

عنایت ناحیه مقدسه به شهرداری

یکی از مسؤولان یک سازمان فرهنگی ـ هنری شهرداری تهران، در پاسخ به این سؤال که با وجود کم بودن میزان آرایتان، چه طور به پیروزی در انتخابات امیدوارید، گفته است: قرار است یکی ـ دو روز مانده به انتخابات عنایت خاصی از یک ناحیه مقدسه صورت بگیرد و نتیجه انتخابات ناگهان عوض خواهد شد.

 

حواس مهرعلیزاده نبود!

محسن مهرعلیزاده رییس سازمان تربیت بدنی از پیروزی تیم ملی ایران در مسابقه با بحرین ابراز نارضایتی کرد.

وی گفت: کاش می شد بعد از ژاپن، به مرحله play off راه می یافتیم تا من چند بازی بیشتر همراه آقای خاتمی به استادیوم می آمدم.

وی درباره این نکته که تا آن وقت انتخابات ریاست جمهوری تمام شده، اظهار داشت: اِ... راست می گوید. پس خوب شد بودیم! اصلاً حواسم نبود.

 

نقش مؤثر خانم ها در نفوذ کروبی

مهدی کروبی اعلام کرد: در کابینه خود نقش بسیار مهمی را به بانوان خواهیم داد. وی اضافه کرد: یکی ـ دو وزارت خانه حداقل سهمی است که به خانم ها می دهیم و همین الان هم در سفرهایمان حداقل دو خانم همراه من هستند!

ناظران سیاسی گفتند: به شما چه؟ دارندگی و برازندگی!

 

پی گیری قتل امیرکبیر توسط معین

مصطفی معین نیز درخواست کرد به حقوق همه زندانیان سیاسی تاریخ از جمله میرزا رضا کرمانی توجه بیشتری شود و عاملان تمام قتل های زنجیره ای از جمله قتل امیرکبیر در حمام فین کاشان دستگیر و محاکمه شوند.

وی درباره اظهارنظر محمدرضا خاتمی معاون خود گفته بود «دموکراسی از نان شب هم واجب تر است»، اعلام کرد: در دوره ریاست جمهوری احتمالی من هر ماه دو بار کوپن دموکراسی اعلام خواهد شد. 

حسین مرعشی برادر خانم عفت مرعشی است که توفیق همسری سردار سازندگی را دارد. وی که مدتی قبل به سمت رییس ایران گردی و جهان گردی منصوب شد، گفته است: هاشمی رفسنجانی از همه کاندیداها زندگی ساده تری دارد.

مرعشی که به تازگی مدیر روابط عمومی سازمان ایران گردی و جهان گردی را به علت همکاری نکردن با ستادهای تبلیغاتی هاشمی رفسنجانی از کار برکنار کرده، اظهار داشت: هاشمی رفسنجانی ستاد تبلیغاتی ندارد و ما نمی دانیم این پوسترها را چه کسی چاپ می کند.

 

قالیباف از خاتمی هم خطرناک تر است!

انصارحزب الله ضمن حمایت از محمود احمدی نژاد، محمدباقر قالیباف را در سایت خود (انصارنیوز) مورد حمله قرار داد. این تشکل بدون مجوز از وزارت کشور، قالیباف را خطرناک تر از خاتمی معرفی کرد.

انصارحزب الله در دو انتخابات ریاست جمهوری در سال های 1376 و 1380، ضمن فعالیت علیه سیدمحمد خاتمی، او را از عوامل استکبار و عامل بی بندوباری و خائن به کشور معرفی کرده بودند.

این مجموعه محمود احمدی نژاد را حتی ساده زیست تر از محمدعلی رجایی رفسنجانی، حجاریان و بقیه قضایا ارزیابی کرد!

دهقان نماینده مجلس شورای اسلامی گفت: اگر هاشمی یک سفر به شهرستان ها برود و استقبال کم مردم را ببیند از کاندیداتوری خود منصرف خواهد شد.

هاشمی رفسنجانی نیز اظهار داشت: از قبل می دانستم تیم فوتبال ایران به جام جهانی صعود خواهد کرد، چون الحمدالله روحیه بچه ها خوب بود و آقای خاتمی هم به نمایندگی از همه به استادیوم رفت تا به بچه ها کمک کند.

سعید حجاریان در گفت و گو با خبرنگاران گفت: اگر قالیباف رأی بیاورد، به رأی او احترام می گذاریم و او رییس جمهور ما خواهد بود. 

 

                                                                                       میخائیل بل اف

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 21:10  توسط میخائیل بل اف  | 

حاجی، شما چرا؟

حاجی، شما چرا؟ 

این جمله را وقتی چند خط از یک خبر ناقابل از یک روزنامه را خواندم، در دلم گفتم.

اون چند خط این طور بیان می کردند که:

جناب کروبی در جمع مردم کرمانشاه گفته است:

«من هم  مثل شما لر هستم، ما با هم خویشاوند هستیم! آدم بهتر است به خویشاوندهایش رای بدهد.»

به نظر شما این جمله خودمانی اش: «جون مادرتون به من رای بدید» نیست؟ راستی، حاجی شما چرا؟

 

                                                                                   میخائیل بل اف

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 21:5  توسط میخائیل بل اف  | 

زاغکی صندوق عجیبی دید!!!!!!!

                                                  

                                                           میخائیل بل اف

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 22:34  توسط میخائیل بل اف  | 

اندر ابواب ناگفته و ناشکفته بیانات دکتر معین درباره حکم حکومتی

آبروی شوهر عمه ام رفت!

با نزدیک شدن 27 خرداد، مبارزات انتخاباتی نامزدهای پست ریاست جمهوری به اوج خود رسیده است. هر کدام در این طرف و آن طرف کشور از برنامه هایش می گوید. مصطفی معین که کش و قوس های زیادی را پشت سر گذاشته  و از فیلتر شورای نگهبان رد شده دلایل خود را برای باقی ماندن در رقابت! اعلام کرده است:

من بر اساس همان میثاق قبلی آمده ام، امّا شاید کمی هم زیر پا گذاشتن میثاق گذشته برای خدمت کردن به مردم، ادامه راه اصلاحات و تشکیل جبهه دموکراسی خواهی اشکالی نداشته باشد ـ بالاخره اهم و مهم وجود دارد ـ تا حالا با حکم حکومتی این همه کارها به نفع اصلاح طلبان انجام شده، یکی هم به ما برسد! مگر نه این که در انتخابات مجلس ششم شورای نگهابان خواستار باطل شدن انتخابات حوزه تهران بود، یا این که مجلس هفتم کمر همت بسته بود که همه وزرای خاتمی را استیضاح کند و حکم حکومتی به داد اصلاح طلبان رسید، یک بار هم ما از امکانات جمهوری اسلامی استفاده کنیم.

درست است که ما بارها اعلام کرده ایم که با حکم فراقانونی مخالفیم و آن را غیرقانونی می دانیم ولی چون سیدمحمد خاتمی که رییس جمهور ماست و همه او را قبول داریم، گفته این حکم حکومتی نیست و ما هم قبول کردیم. اگرچه آقای بهزاد نبوی سوتی! داده و آن را حکم حکومتی دانسته بود.

چند روز بحث کردیم و در حالی که لحظات اول بعد از ردصلاحیت خیال می کردیم مقام رهبری حکم حکومتی داده و چندتا از بچه ها ـ شکوری راد و کولایی ـ از آن استقبال کرده بودند، بعداً به نتیجه رسیدیم که رهبری فقط یک تذکر به شورای نگهبان داده بود و آنها اشتباهشان را تصحیح کرده اند، این شد که ما هم آمدیم. الان هم که محبوبیت ما زیادتر هم شده و از 3 درصد آرای احتمالی به 6 درصد ارتقا پیدا کرده ایم. تا 27 خرداد حتماً نفر اول ما خواهیم بود، به امید ایرانی آزاد و آباد و برای همه ایرانیان.

یکی از بچه ها می گفت به معین رأی نمی دهم، چون هر وقت دکتر معین را می بینم، یاد شوهر عمه ام می افتم و از خصوصیات شوهر عمه اش (آقا چینیان) می گفت.

گفتم با این حرفت می خواهی معین را ضایع کنی؟ گفت نه، شوهر عمه ام بیشتر ضایع می شود.

                                                                 میخائیل بل اف

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 20:17  توسط میخائیل بل اف  | 

پيدا كنيد پرتقال فروش را

پيدا كنيد پرتقال فروش را

 

 

آقاي محترمي  گفته‌اند كه تشكيل يك دولت به پنج هزار نيروي درجه يك و دو نياز دارد.

ظاهر سخن ايشان اين است كه تمام اين نيرو در دولت فعلي مشغول مديريت است و اينطور مي‌شود فهميد كه از نظر ايشان در بين بقيه ملت 70 ميليوني نمي‌شود 5000 نفر آدم حسابي ديگر پيدا كرد.

اين آقاي محترم سپس گفته‌اند: "اگر كشور براساس روشهاي علمي اداره مي‌شد هيچگاه به جائي نمي‌رسيديم كه جايگاه مجلس كشور تا حد تعيين قيمت پرتغال تنزل پيد اكند.

البته نگفته‌اند كه چه كساني بايدكشور را با روش علمي اداره مي‌كردند؟ همين 5000 نفر كه تا حالا اداره كرده‌اند يااجنه؟ ايشان اضافه كرده‌اند : مردم به اصل انتخابات و معنا و مفهومش در جمهوري اسلامي به ويژه پس از انتخاب مجلس هفتم بي‌اعتماد شده‌اند. اما نگفته‌اند كه اگر به اصل انتخابات بي‌اعتماد شده‌‌اند تقصير كساني است كه در آينده مي‌خواهند بيايند يا آنها كه در اين 20 سال سركاربوده‌اند؟

از فرمايشات ايشان است : انتخابات اهميت گذشته خود را براي مردم از دست داده است و طبيعي است در چنين فضائي ديگر براي مردم مهم نيست چه كسي رئيس جمهور مي‌شود. ايشان نگفته‌اند كه اين به معني پيشرفت فكري مردم است يا پس رفت؟ اينكه مردم مشكلات را در حسن و حسين نمي‌بينند و آرزو دارند برنامه كاري مناسب واراده جدي براي حل مشكل كشور پيدا شود... چيز خوبي است يا بد؟ از همه مهمتر اينكه ايشان نگفته‌اند كه اولاً آيا درايام عيد و بعدش پرتغال خريده‌اند يا نه؟

البته ما بعيد مي‌دانيم كه ايشان پرتغال خريده باشند . چون كه از قرار معلوم اين آقا و بقيه آقايان 5000 نفري همگي پرتغال فروشند و نياز ندارند كه آن را از ديگري بخرند.

از اول انقلاب تا امروز قدرت خريد معلم‌ها ، پاسبان‌ها، كارمندان معمولي، كارگران ، پرستاران ودرآمد جگركي‌ها و شانسي فروشي‌هاي سر خيابان كه درموقع راي دادن آدم حساب مي‌شوند تقريباً 6 برابر كمتر از سال 56 شده است . اگر آمارهاي دولتي حرف ديگري مي‌زنند ، بي‌خيال . اين آمارها به درد همين 5000 نفر پرتغال فروش مي‌خورد كه تقريباً نصف آنها با معيارهاي امروزي مملكت ثروتمند و تقريباً 90% آنها در اعيان‌ترين قسمت‌هاي شهرها زندگي مي‌كنند.

چرا در اين20 سال معلم‌ها قدرت خريد مسكن را از دست داده‌اند؟ پرستارها هم ؟ جگركي‌ها هم؟ كارمندها و سيرابي فروش‌ها هم ؟ چرا در اين 26 سال همه 5000 نفر پرتغال فروش صاحب آپارتمان‌هاي بزرگ وويلا شده‌اند؟ استغفر الله ، اشتباه كردم . حدوديك بيستم آنها هنوز خانه‌هاي معمولي دارند.

چرا به غیر از اين پرتغال فروش هيچكس دیگر نمي‌تواند توضيح دهد كه به چه دليلي فقط در كشور ما قيمت مسكن نسبت به قدرت خريد مردم در 26 سال پيش 8-7 برابر بيشتر شده‌ است؟

قيمت يك متر آپارتمان در شهرهاي بزرگ كشور مساوي با حقوق يك هفته هر يك از اين 5000 نفر آقايان پرتغال فروش است  اما قيمت يك متر همين آپارتمان معادل 6 ماه حقوق كارمندها است؟!! چرا در كشورهاي پيشرفته خريد مسكن آرزوي مردم عادي نيست؟ اما اينجا خريد آپارتمان براي پزشك‌ها و مهندس‌ها همه يك آرزو است ؟

امروز مردم مي‌دانند كه براي سياسيون حرفه‌اي، فريبكاري قدرت بيشتر از اسلحه دارد موثرتر از آن است . اين 5000 نفر پرتغال فروش مورد نظر و آقاي محترمي كه از حال و روز خريداران پرتغال خبر ندارد، در اين20 سال كجا بودند؟ بيش از 500 ميليارد دلار درآمدهاي نفتي ما را چه بلايي سرش آورند كه حالا ديگر مردم ازجان خودشان سير شده‌اند و حاضر نيستند در انتخابات شركت كنند.

آقاي عزيز چرا مردم را تهديد مي‌كنيد كه اگر به فلان وفلان راي ندهيد اصلاحات متوقف                    مي شود ؟يعني مديران اين دولت مي خواهند كاري بكنند تا در دولت بعدي هم حضور داشته باشند و قيمت پرتغال را ارزان كنند ؟ اما پاسبان ها و معلم ها و پرستاران و جگركي ها و سيرابي فروش ها دارند در كار آنها مانع تراشي مي كنند ؟ تا حالا وقت اصلاح كردن اوضاع مردم را نداشتيد ؟ ما هم با شما موافقيم ، بايد مردم را تهديد كرد . فريب دادن در زماني مفيد است كه انسان برسر قدرت باشد . وقتي مسابقه برسر بدست آوردن آراي مردم باشد مي توان وسايل بهترين مثل تهديد استفاده كرد !!

بهتر است از قول پرتغال فروش محترم بگوئيم :

اي ملت صبوري كه كشك خودتان را دراين 20سال سائيديد! بدانيد و آگاه باشيد كه فقط و فقط ما 5000نفر مي‌توانيم دلارهاي نفتي را طوري خرج كنيم كه هر سال كه مي گذرد مملكت ما مقامش چند درجه ديگر در بين ساير كشورها تنزل پيدا مي كند !! اين عيبي ندارد فقط كا في است اسم اين كار را بگذاريم مديريت مطلوب اصلاح گرايانه ! در نتيجه ، اين نحوه مديريت است كه الان دانشجوي ما از آينده خود بي‌خبر و بيمناك است ولي فارغ التحصيل ها تكليفشان روشن است ! مسافر كشي !!! ... بهترين شغل كه نه آقا بالا سر لازم دارد و نه تشريفات اداري و غيره . البته با قاچاق فروشي مشروع بين منطقه هاي آزاد خارجي و داخلي و شهرستانها هم مي شود كمك خرجي را در آورد!! . از اين بهتر چه مي خواهيد ؟

اگر مرگ مي خواهيد برويد گيلان ، ولي در آنجا پرتغال نخريد چون گران است و دون شان ملت شريف است كه با اينهمه اصلاح كه در زندگيشان شده از ديدن قيمت ميوه ور بپرد و نق و نوق كند . ما اين همه زحمت كشيديم تا مملكت بهشت شود و شما آرامش و آسايش داشته باشيد ... مي گوئيد نه ؟! از فرزندان ما 5000 نفر سئوال كنيد . به دور و برتان نگاه كنيد ، منزل فراوان است ولي گراني چه اهميتي دارد ؟ اتومبيل زياد است اما گران و بي كيفيت ، مگر مشكلي دارد ؟ گوشت و مرغ هم كه مواد مضري است و بهمين دليل قدرت خريد يك كيلو گوشت را كرده ايم برابر يك روز حقوق كارمندها كه اسيداوريك خونشان بالا نرود . ما فكر مردم هستيم و نگران متوقف شدن اين نوع مديريت هستيم كه در20سال اخير توسط ما انجام شده است . پس گوشهايتان را باز كنيد و به هر كه ما مي گوئيم راي بدهيد و بدانيد و آگاه باشيد كه دربين 70000000نفر جمعيت كشور آدم هاي لايقي كه جايگزين مديران فعلي باشند ، وجود ندارد . اگر هم باشند بجاي اينكه مثل ما اصلاح گري كنند سر شما و خودشان را با پائين آوردن قيمت هاي مسكن و پرتغال و گوشت و شهريه دانشگاه آزاد اصلاح مي كنند و آن وقت باعث توقف اين نوع اصلاح كه ما بلد بوديم و كرديم مي شوند ، در نتيجه كشور مي افتد به دست پاسبان ها و معلم ها كه شكمشان پر شده و ممكن است حرف هاي سياسي گنده گنده بزنند و اين براي ما  5000 نفر خوب نيست .

 

                                                                                             میخائبل بل اف

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 15:8  توسط میخائیل بل اف  | 

اگر ...

اگر ...

فرض كنيد اگر 56 سال ديگر انتخابات رياست جمهوري برگزار گردد چه اتفاقاتي ممكن است رخ دهد:

شنبه 31/2/1440 : امروز ثبت نام از كانديداها براي بيست و سومين دوره انتخابات رياست جمهوري آغاز شد تا ظهر امروز حدود 566 هزار نفر براي انتخابات ثبت نام نموده‌اند كه تاكنون هيچ رجل سياسي معروفي در بين آنها ديده نمي‌شود زمزمه‌هايي مبني بر حضور برخي از رؤساي جمهور سابق از جمله جناب آقاي هاشمي رفسنجاني كه اكنون بيش از يكصد و بيست سال عمر دارد. به گوش مي‌رسد اما روي آنها را تكذيب مي‌:ند ( تا را چشم در راهيم البته نه شبا هنگام!!)

يكشنبه 1/3/1440: بالاخره بعد از ظهر ديروز از اولين چهره سياسي سرشناس براي ثبت نام به ستاد انتخابات كشور رفت. اين فرد احمد توكلي دوم بود ايشان كه نوه احمد توكلي اول مي‌باشند، پس از فوت پدر بزرگ ( كه ركورددار شركت در انتخابات بود) و بازنشستگي پدر جاي آنها را در عرصه انتخابات رياست جمهوري گرفته است والآن دو سه دوره‌اي مي‌شود كه در انتخابات كانديد مي‌شود تا نام خانواده توكلي را زنده نگه دارد و جالب اين است كه ژن راي نياوردن را از پدر و پدر بزرگ به ارث برده است . تا ظهر امروز شمار كانديداها از مرز يك ميليون وبيست هزار نفر گذشته است .

دوشنبه 2/3/1440 : جهت جلوگيري از افزايش بي‌رويه كانديداها، ستاد انتخابات كشور اعلام نمود تنها كساني مي‌توانند كانديدا شوند كه هفت سال آنها پر شده باشد. با اين حساب بيش از نيم ميليون نفر از كانديداها از ليست حذف مي‌شوند اما همچنان ثبت نام ادامه دارد صبح امروز هديه تهراني ، علي دايي، جواديساري ، جواد خياباني ، رضا عنايتي و اكبر استاد اسدي در ستاد انتخابات كشور حاضر شدند و اعلام كانديداتوري نمودند علي دايي پس از ثبت نام در حضور همه خبرنگاران خارجي و داخلي قول داد اگر رئيس جمهور شد از فوتبال خداحافظي كند رضا عنايتي كه به تازگي براي نود ونهمين بار بيني خود را عمل كرده ، وضع جسمانيش را عالي اعلام نمود و گفت: با اينكه رئيس جمهوري از آقاي گلي خوبتره اما همچنان براي آقاي گلي تلاش مي‌كنم. بعد از ظهر امروز آخرين مهلت ثبت نام مي‌باشد با وجود شرايط ستاد انتخابات تا ظهر امروز شمار كانديداها از مرز7 ميليوين نفر گذشته است. اما سوالي كه ذهن همه را مشغول كرده اين است كه آيا هاشمي مي‌آيد يا نه ؟!!!

 

                                                                                         میخائیل بل اف

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 1:6  توسط میخائیل بل اف  |