|
|
شایعه بازار: |
|
|
این روزها همه جا مردم از انتخابات می گویند، بعضی ها راست می گویند، بعضی ها دروغ می گویند، بعضی ها هم شایعه می گویند! یعنی نه راست است نه دروغ، مثلا شنیده اند که فلان کاندیدا گفته است که... این هم یک کیلو و نیم شایعه درهم، به مناسبت نزدیک شدن عید نوروز (حدود 9 ماه دیگر)، لطفا صف بکشید، آقا شما اون طرف بایست، خانم ها یه طرف، آقایون یه طرف: * می گویند مهرعلیزاده و کروبی و دُکی جون (دکتر معین) به شدت برای کنار رفتن با هم تفاهم دارند. حتی بعضی ها می گویند صدای تعارفشان به همدیگر را شنیده اند که می گفته اند: ... (معین می گفته است...): حاجی جون (منظور کروبی است)، خداوکیلی ناراحت می شم اگه کنار بری ها. من می کشم کنار.خدا وکیلی نه نگو که شاکی می شم. مهرعلیزاده که می بیند اوضاع این طور است می گوید: «دُکی جون، تو که درس خوندی و دکتر هستی، مگه نمی بینی من هنوز نبضم می زنه! یعنی چی؟ یعنی هنوز زنده م. پس عمراً نگذارم کنار بکشی. مرام ما ورزشکار ها اینه. اصلاً تو مرام ما بی وفایی نیست. شما و حاجی بمونید، من میرم کنار میدون، ذخیره می شم، عین ذخیره های تیم ملی. حالا بعداً ایشالاه اگه صعود کردیم جام جهانی، اون وقت نوبت بازی من هم می رسه.» حاجی که حسابی از خجالت لپ قرمز شده بود می گوید: «به به ، واقعا من لذت میبرم این جوون ها رو می بینم. من کوچیک تونم! خدا وکیلی خوب شد باز برگشتید و دور هم شدیم، والا این همه معرفت شما دو تا رو هیچ کدوم از بقیه این کاندیداها ندارند... .» در این لحظه گویا متوجه می شوند که یه غریبه مشغول استراق سمع است، لذا سکوت اختیار می کنند. * می گویند: پسر محسن رضایی در ایالت منفور متحده که شدیداً به پدرش توصیه می کند که به نفع کسی کنار نرود، تا بلکه بعد از روی کار آمدن بتواند مغزهای فراری از وطن را به وطن برگرداند! * می گویند: احمدی نژاد می خواهد در روزهای آخر پیش از انتخابات ناگهان آرایش ریش هایش تغییر دهد و به قول معروف ریش پرفسوری کند و با شلوار شش جیب، توجه جوانان را جلب کند. * می گویند: فیلسوف بزرگ، لاریجانی طی نامه ای از سازمان صدا و سیما به خاطر تبلیغ بیش از حد به نفع یک کاندیدای خاص، شکایت کرده است. گویا نامه با این جمله شروع می شود: «خودم کردم که لعنت بر خودم باد!» * می گویند: حاج آقا موسوی می خواهد بعد از مشخص شدن تعداد رأی های واصله و پایان انتخاب ریاست جمهوری، کاندیدا شود. * می گویند: جناب آقای اکبر هاشمی رفسنجانی، به همه کاندیداها توصیه کرده است از اسراف و بریز و بپاش و بخور و ببر در ستاد های انتخاباتی خود پرهیز کنند. گویا ستاد انتخاباتی ایشون در پارک ملت خواهد بود و به یک صندلی پارک و چند نسخه روزنامه شرق خلاصه می شود. * می گویند: محمدباقرخان قالیباف طی نامه ای به برخی اصول گرایان گفته است که: ای بابا، نمی خوام کنار برم! مگه زوره؟ مجبورم نکنید زنگ بزنم 110 ها!
میخائیل بل اف |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384ساعت 19:43 توسط میخائیل بل اف
|
|
||
|
|
هاشمی و دانشگاه آزاد |
|
|
این مطلبی که عرض می کنم، مخاطبش همان یک میلیون دانشجوی دانشگاه آزاد و چند میلیون نفر دیگری است که به هر نحو برادر، خواهر، فرزند یا دوست و رفیقشان در دانشگاههای آزاد تهران مرکز و شمال و جنوب و شرق غرب و بقیه اقصی نقاط کشور تا علی آباد کتول و رحیم آباد و ممسنی درس می خوانند و همین طور آن چند میلیون نفر دیگری که از سال 61 تا کنون پول به خزانه پاسداران دانشگاه آزاد ریخته اند و عمر در پشت نیمکت های شکسته مستقر در سوله ها و مرغ دانی های سابق نهاده اند تا تکه مدرکی به کف آرند و از قبلش نانی بر سفره بنهند و... البته ناگفته نماند که آن چند میلیون نفر دیگری هم که همراه خانواده هایشان در صف ورودی سال های آینده دانشگاه قرار گرفته اند، می توانند با مطالعه این سطور جایی برای آینده خود پیدا کنند. همه شما می دانید که بانی اول این دانشگاه مردی قدرتمند بود که در طول سال های سال پشتوانه سیاسی و حکومتی مدل ارایه شده در دانشگاه آزاد قرار گرفته است. همین حجت الاسلام اکبرهاشمی رفسنجانی خودمان است که یک روز دست عبدالله جاسبی و بروبچه ها را می گیرد و با کلی مقدمه چینی آنها را به خدمت بنیان گذار انقلاب می برد تا با کلی وعده های توخالی و داستان های تخیلی راه تولد نوزادی با اسم اسلامی و علمی که سر از ترکستان در آورد، هموار سازد. دانشگاهی که قرار بود غیر انتفاعی باشد، به بنگاهی اقتصادی تبدیل شد و در حالی که شعار استفاده از منابع مالی مخاطبان را می داد، یک سر در توبره دوست و سر دیگر در آخور رانت های هزار جانبه احزاب و گروهها داشت بی آن که دست از جیب مردم مظلوم و تشنه پیشرفت کشورمان بیرون بکشد و طرفه آن که در میانه بازی های سیاسی، از دانشگاه بودن فقط میز و صندلی و اماکن دور افتاده و ارزان قیمتی را که به زحمت می شد جمع آنها را محیط آموزشی دانست، با خود داشت و از آزاد بودن تنها آزادی در آن چه که به نفع از ما بهتران پشت صحنه دانشگاه است (و نه آزدی فکر و اندیشه و فعالیت های دانشجویی) و از اسلامی بودن در بیشتر موارد پیراهن های یقه آخوندی مدیران همراه با حاج آقایی مزین شده به تسبیح وگاهی هم دفتر فرهنگی پر از آدم های ریاکار و خالی از اخلاص و اندیشه و عمل در چنته داشت. البته، اطرافیان و تیم آقای هاشمی رفسنجانی غیر از دانشگاه آزاد، جزیره های مدیریتی دیگری نیز با همین جنس خلق نمودند که مناطق آزاد تجاری، شرکت های آزاد نفتی و بسیاری ... آزاد ... های دیگر از آن دسته اند، امّا مدل محسوس و ملموس دانشگاه آزاد، بهترین نمونه برای شناخت معنی توسعه در ادبیات «هاشمیست ها» وانواع مشابه آنهاست. امروز که این یادداشت را می خوانید، بیش از چند روز به انتخابات نمانده است و بر اساس آمارهای موجود، هاشمی رفسنجانی از بالاترین رأی در میان کاندیداهای دیگر برخوردار است. البته من و تو و همه آنهایی که صبح در اتوبوس در کنارشان ایستاده ایم و عصر در مترو همراهشان بازگشته ایم وهمه همکاران وهمکلاسی ها و هم محلی هایمان با نثار چند جمله آب دار به باعث و بانی رأی آوردن هاشمی، خودمان را تبرئه می کنیم و بعد هم عادت می کنیم که در تاکسی و هزار جای دیگر خودمان را با فحش دادن به باعث و بانی گرانی و بی عدالتی و تقسیم ناعادلانه ثروت و فرصت و هزار موهبت دیگر سبک کنیم و... به هر روی هاشمی دارد می آید، با همان هزار فامیل تکنوکرات وبا همان مدل توسعه اقتصادی که بنزین شش تومانی را به هشتاد تومان و دلار را به نهصد تومان رساند و همان برنامه های چندین ساله ای که راز پیشرفت را در ایجاد خودرو سازی کرمان و به فراموشی سپردن بچه های یتیم و مردم فقیر در پشت تابلوهای تبلیغاتی می داند و... و من و تو در روز بیست و هفتم خرداد فرصت داریم تا خوب استراحت کنیم و فیلم سینمایی را تماشا کنیم و اگر دلمان خواست با خانواده به پارک برویم وهیچ اهمیتی ندهیم که هاشمی، جاسبی و... تمام آینده ما و فرزندانمان را در دست خواهند گرفت و خدمت همگان خواهند رسید.
میخائیل بل اف
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384ساعت 19:19 توسط میخائیل بل اف
|
|
||
|
|
19 دليل ديگربه نفع به قاليباف |
|
|
19 دليل ديگربه نفع به قاليباف من فكر مي كنم محمدباقر قاليباف به علت داشتن حداقل هايي براي كانديداتوري نسبت به ديگران كانديداي اصلح است.دلايل من به اين شرح است: 1-توانايي شمارش از 1 تا 10 2-تسلط به رياضيات بيش از جدول ضرب 3-توانايي مديريت بيش از سه نفر 4-توجه به تقويم و برنامه هاي زماني بيشتر از يكبار در ماه 5-تسلط به نوشتن از راست به چپ و از چپ به راست 6-بيش از دو بار در خيابان يا در ميان مردم ديده شده است 7-گفتن«بابا» تا 5 سالگي 8-چهره قابل تحمل بيش از 5 دقيقه 9-اطلاع كامل از تعداد صفرهاي صد توماني 10-داشتن توانايي تصور بيش از ميليون 11-آشنايي با حداقل يك زبان (حداقل زبان مادري) 12-آشنايي با نقشه ي ايران و جهان در حد ابتدايي 13-اطلاع از گرد بودن زمين و اين كه ايران مركز جهان نيست 14-تشخيص دست چپ از راست 15-آشنايي با سه مورد از حقوق شهروندي 16-دارا بودن حوصله و نشاط براي كار بيشتر از 10 دقيقه 17-دار بودن انرژي لازم بيشتر از خوردن و خوابيدن و نشستن 18-حضور بيش از نيم ساعت در محل كار 19-سحرخيزي(بيدار شدن قبل از ساعت 11 صبح) 20-داشتن گواهينامه موتور و هواپيما ذكر اين نكته نيز لازم است كه متاسفانه من اين ويژگي ها را فقط در دكتر قاليباف ديدم و ديگر كانديداها از همين حداقل ها نيز برخوردار نبودند. در ضمن آقای قالیباف بر خلاف دیگر آقایون که هنوز شلوارشونو حزب واسشون نگه میداره میتواند علاوه بر نگه داشتنش آنرا نیز تمیز کند.
میخائیل بل اف
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 20:0 توسط میخائیل بل اف
|
|
||
|
|
من معینم!!!!! |
|
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 16:24 توسط میخائیل بل اف
|
|
||